تبلیغات
بوی زهرا ومریم وهاجر

بوی زهرا ومریم وهاجر
قالب وبلاگ
نویسندگان

یهود دارای دو عید مقدس است كه این عیدها بدون تناول خون تمام نمی‌شودند:
اول- عید یوریم در مارس Purim.
دوم- عید فصح در آپریل Passover. (37)
هر ساله افراد زیادی قربانی این دو عید «مقدس» می‌شوند، به نمونه‌های زیر توجه فرمائید:
1- روز چهارشنبه سال 1840 م، كشیش ایتالیایی آقای اپ، فرانسوا، انطون توما به اتفاق خدمتكار خود ابراهیم از خانه بیرون آمده و ناپدید می‌شوند. پس از تحقیق و جستجوی بسیاری كه از طرف ملت و دولت شروع شد، معلوم می‌شود كه كشیش بیچاره بدست یهود به قتل رسیده است. سلیمان سرتراش كه یكی از متهمین بود، در اعترافات خویش چنین اظهار داشت: نیم ساعت از مغرب گذشته بود كه خدمتكار داود هراری وارد شده و درخواست كرد كه فوراً خود را به خانه داود برسانم، من هم فوراً خود را به منزل او رساندم، در آنجا هارون هراری، اسحاق هراری، یوسف هراری، یوسف لینیوده، خاخام موسی ابوالعافیه، خاخام موسی بخوریو دامسلونكی و داود هراری «صاحب خانه» را دیدم كه جمع بودند, من به مجرد آن كه وارد منزل شدم و كشیش «توما» را دست و پا بسته دیدم، فهمیدم برای چه مرا احضار كردند. خلاصه، پس از آن كه من وارد شدم، درهای منزل را بسته و طشت بزرگی را حاضر نمودند و از من خواهش كردند كه او را بكشم، ولی من امتناع كردم. داود گفت: پس تو و بقیه، سرش را بر طشت نگه دارید، تا ما كارش را یكسره كنیم.
در این وقت كشیش را پیش آورده، محكم بر زمینش زده و بی‌آنكه قطره‌ای از خونش بر زمین بچكد, سرش را از بدن جدا كردند. بعداً جسد بی‌جان او را به انبار برده و با هیزم آتش زدیم. سپس جسد او را قطعه قطعه كردیم و در كیسه‌های بزرگی جای داده و درصرافی واقع در اول خیابان یهود دفن نمودیم.
مأموریتمان كه تمام شد، به ابراهیم خادم كشیش وعده دادند,كه اگر این سر را برای كسی فاش نكند، او را از مال خودشان داماد خواهند كرد. بازپرس سؤال كرد:
- : استخوانهایش را چه كردید؟
- : با دسته هاونگ خورد كردیم!
- : سرش را چه كردید؟
- : با دسته هاونگ! خورد كردیم!
- : روده‌هایش را چه كردید؟
- : آنها را قطعه، قطعه كرده و در یكی از صرافیهای نزدیك دفن نمودیم!
- : آنگاه بازپرس رو به اسحاق هراری كرده و سؤال نمود:
- : آیا به اعتراف «سلیمان» اعتراض دارید؟
- : آنچه «سلیمان» می‌گوید صحیح است، ولی شما نمی‌توانید این عمل را جرم حساب كنید، زیرا یكی از مراسم های مذهبی ما در این عید, استفاده از خون غیریهود است.
- : خونهای كشیش را چه كردید؟
- : در شیشه كرده و به خاخام موسی ابوالعافیه دادیم. - : در مراسم مذهبی شما، در چه چیزی از خون استفاده می‌شود؟
- : در «خمیر نان عید».
- : آیا همه یهود باید از این نان استفاده كنند؟ نه، ولی چنین نانی حتماً باید نزد خاخام بزرگ موجود باشد.
2- در سال 1823 روز عید فصح در شهر Valisob واقع در شوروی سابق كودك دو ساله‌ای ناپدید گشت و پس از یك هفته جستجو جسد بیجان او را در یكی از لجن‌زارهای خارج شهر پیدا نمودند و با آن كه آثار فرو بردن میخ و سوزن، بر آن نمایان بود، ولی قطره‌ای خون بر لباسهایش وجود نداشت و چنانچه بعداً معلوم شد، جسد را بعد از قتل شسته بودند.
خانمی كه تازه یهودی شده بود1 و در این قصه متهم بود, در اعترافات خود چنین گفته است : ما از طرف یهود مأمور شدیم كه این كودك مسیحی را ربوده و در ساعت معینی در منزل یكی از آنها حاضر كنیم. هنگامی كه ما با این كودك وارد منزل شدیم, دیدیم همه دور میزی نشسته و منتظر ما هستند.
طفل را روی میز گذاشته و با قدری شكلات و بیسكویت و شیرینی سر او را گرم كردیم، كودك بیچاره همین كه مشغول خوردن شد, یكی از آنها میخ تیز و درازی را در رانش فرو برد.
صدای دلخراش كودك بلند شد, هراسان به یكی از آنها پناه برد، او هم نامردی نكرد و با سوزن درازی كه در دست داشت كمرش را مجروح كرد، طفل باز فریادی زد و به سومی پناه برد, او هم سینه‌اش را سوراخ نمود و خلاصه آن قدر میخ و سوزن به تنش فرو كردند, كه همانجا جان سپرد.
سپس خونهایش را در شیشه كرده و به خاخام بزرگ تسلیم كردند. 3- در یكی از روزهای گرم تابستان، یهودیان به یكی از خانه‌های مسلمانان فلسطینی حمله كردند, در مورد این واقعه دختر بزرگ آن خانواده چنین می‌گوید: وقتی سربازان یهودی وارد منزل ما شدند چنان وحشت‌زده شده بودم كه می‌خواستم هلاك شوم، ‌خواهر كوچكم به گوشه‌ای فرار كرد، پدر و مادرم فریاد می‌زدند و كسی نبود كه به ما كمكی كند. مردان وحشی و حیوان صفت و قسی‌القلب یهود، مادرم را گرفته در موضع مخصوصش چند گلوله شلیك كردند! بعد هم پدرم را با لگد و مشت و ته تفنگ كشته و ما را دست و پا بسته, كشان كشان از خانه بیرون آوردند. او می‌افزاید: من نمی‌دانم بر سر خواهرم چه آمد، ‌من را با یك عده مردان خشن یهودی به پشت كامیون سوار كردند و به سمت مكان نا شناسی روانه نمودند.
در میان راه خواستند با من عمل منافی عفت انجام دهند, مقاومت كردم ولی مرا بیهوش كرده و وقتی به هوش آمدم, فهمیدم كه دیگر آبرویم رفته است.
ای وای كار مسلمانان به كجا رسیده كه یهود, دختر و ناموس آنها را بر باد دهند؟! مسلماً مسلمانان مرگ را هزار مرتبه بر این فاجعه ترجیح می‌دهند... در روزی كه قشون «معاویه» به شهر «انبار» حمله كردند و زینت زنان مسلمان و ذمی را ربودند، امیرالمؤمنین علیه‌السلام بالای منبر رفته می‌فرماید: بخدا قسم اگر كسی در شنیدن این فاجعه بمیرد، من ملامتش نخواهم كرد.
من نمی‌دانم اگر حضرت علی علیه‌السلام امروز می‌بودند و از این قصه با خبر می‌شدند چه می‌گفتند و چه می‌كردند.




[ جمعه 8 مهر 1390 ] [ 11:12 ق.ظ ] [ آنتی صهیون ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان